ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
107
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
نمىشود . هر چه از آنان است از آن شماست ، زنانشان بايد عده نگه دارند . هر آنچه نزد خانوادهشان باقى گذاشتهاند ميراث است و بر طبق آنچه خدا واجب گردانيده است به وارث مىرسد . مردى برخاست و گفت : امير المؤمنين ، چگونه است كه اموال آنان بر ما حلال است ولى زنان و فرزندانشان بر ما حلال نيستند ؟ على گفت : زنان و فرزندان آنان بر شما حلال نيستند . وقتى كه على پافشارى مردم را در اين زمينه ديد ، گفت : قرعه بيندازيد و بهره خود را برداريد . پس از آن گفت : كدام يك از شما ، عايشه ، ام المؤمنين را به عنوان بهرهء خود بر مىدارد . مردم گفتند : از خدا خواهان رحمت و بخشايش او هستيم . على گفت : من نيز خواهان رحمت و بخشايش او هستم . على پس از پايان جنگ به ميان كشتگان رفت ، نگاهش به محمد بن طلحه افتاد . محمد در ميان مردم به عنوان كسى كه بسيار سجده مىكرد شناخته شده بود و آن نيز به خاطر آن بود كه از شدت سجده ميان دو ابروى او پينه بسته بود . على گفت : خدا رحمت كند محمد را . او در راه عبادت كوشا بود و در ميانههاى شب براى عبادت بر مىخواست . در روزهاى گرم روزه مىگرفت . پس از آن رو به سوى اطرافيان كرد و گفت : محمد مردى بود كه براى نيكى كردن به پدرش كشته شد . در اين كه طلحه يا محمد ، كدام زودتر كشته شدهاند اختلاف است . عايشه شهادت داده است كه محمد را پس از كشته شدن طلحه ديده است ، از اين روى فرزندان محمد از مال طلحه ارث مىبرند . محمد بن ابى بكر نزد خواهرش عايشه آمد و گفت : آيا از رسول خدا ( ص ) نشنيدى كه مىگفت : على با حق است و حق نيز با على است . ولى تو به خاطر خون عثمان با على جنگيدى . على ، نزد محمد و عايشه آمد و پس از سلام گفت : عايشه ، خدا به تو فرمان داده بود در خانهاى جاى گيرى ولى به منظور جنگ از خانهاى بيرون آمدى ، آيا بر مىگردى ؟ عايشه گفت : آرى بر مىگردم . على چهل زن را به همراه عايشه فرستاد . على به آنان فرمان داده بود كه عمامه بر سر كنند و بر خود شمشير ببندند و نگذارند كسى از كار آنان آگاه گردد . گويند ، عايشه در راه كه